آيا طوطي بهترين پرنده سخنگو است؟
بجز طوطي، پرندگان بسيار ديگري هم هستند كه توان فراگيري براي حرفزدن دارند، ولي ...
چگونه مي توان قارچهاي سمي را شناخت؟
براي باز شناختن قارچهاي سمي از قارچهاي خوراكي هرگز نبايد آن را زير زبان آزمايش كنيم. درباره قارچها پندارهاي اشتباه آميز بسياري رواج دارد. بعضي ها فكر مي كنند اگر قارچهاي سمي را به هنگام پختن، با قاشق نقره اي بهم زنيم، قاشق سياه مي شود. ولي اين تصور كاملاً غلط است. اين پندار نيز حقيقت ندارد كه گفته اند برخي از قارچها به مجرد لمس كردن، به دست آدمي آسيب مي رسانند. پندار غلط ديگر درباره قارچ اينست كه به تصور برخي، آن دسته از قارچها كه بالك هاي صورتي دارند، سالم هستند. البته درست است كه دو نوع از قارچهاي خوردني داراي بالك هاي صورتي رنگ مي باشند و مثلاً قارچ آمانيتا كه سمي است بالك هاي سفيد دارد، ولي هميشه نمي توان از اين نشان، قارچ خوراكي را به درستي تشخيص داد. بعلاوه، بالك هاي بسياري از قارچهاي سالم، هميشه صورتي رنگ نيستند. از قارچهاي انگليسي فقط نوعي به نام كلاه مرگ است كه قارچ كشنده بشمار مي رود. اين قارچ نخست به شكل تخم مرغي در مي آيد كه نصف آن در خاك پنهان است سپس كلاهك آن به رنگ زيتوني يا زرد مايل به سبز ظاهر مي شود. ميانه اين قارچها نيز تيره رنگ است و ساقه سفيدي دارند
آيا مورچه ها داراي حس بويايي هستند؟
مورچه ها بقدري حيوانات شگفت انگيزي هستند كه اگر بخواهيم داستان جذاب زندگي آنها را بيان كنيم به صفحات بيشتري نياز داريم. بنابر اين، فقط به ذكر پاره اي از حقايق زندگي آنان مي پردازيم. ابتدا بايد بگوييم كه مورچه ها را در شنهاي بيابان،چمنزارها، ساحل درياها، دامنه كوهها، در اعماق جنگلها و خلاصه در تمام نقاط دنيا البته جز در قله هاي مرتفع كوهها مي توان يافت. اين حشرات قادر به تحمل همه نوع آب و هوايي هستند. هزاران گونه مختلف مورچه يافت مي شود كه همگي در ارتباط با زنبورهاي عسل و زنبورهاي معمولي هستند، يعني مورچگان به اين دسته از حشرات تعلق دارند. همه مورچه ها اجتماعي اند، يعني مورچه ها در دسته هاي جدا از هم زندگي مي كنند. در هر دسته سه نوع مورچه وجود دارد، نرها ، ماده ها يا ملكه و كارگران. نرها و ماده هاي بيشتر گونه ها داراي بال هستند، اما كارگران بال ندارند. مورچه ملكه پس از پرواز جفتگيري، بال خود را از دست مي دهد. اندازه گروههاي مورچه ها بسيار متنوع است. برخي از اين گروهها يا دسته ها فقط شامل چند دوجين مورچه هستند، در حالي كه در دسته هاي ديگر صدها هزار مورچه فعال زندگي مي كنند. مورچه ها گرچه از نظر اندازه با يكديگر فرق بسياري دارند، ولي از جهت شكل ظاهري كم وبيش شبيه يكديگرند. بر روي سر مورچه يك جفت شاخك يا آنتن وجود دارد. اين شاخكها مدام حركت مي كنند، زيرا اينها شاخك معمولي نيستند بلكه اندامهاي بويايي جانور نيز به شمار مي روند، بنابر اين، مورچه در عين حال كه فاقد بيني است، ولي حس بويايي دارد. شاخكها همچنين به مورچه كمك مي كنند تا مورچه هاي ديگر را بشناسند و با آنها ارتباط برقرار سازد. سر مورچه شامل مغز، يك جفت چشم مركب و آرواره هاي قوي و دهان است. علاوه بر چشم مركب، بيشتر مورچه ها داراي اندام بينايي ديگري به نام چشم ساده هستند. چرخه حيات مورچه بسيار جالب است. ماده هاي يك كلني تا ارتفاع زيادي در آسمان به پرواز در مي آيند و نرها به دنبالشان مي روند. پس از اين پرواز جفتگيري، نرها فورا مي ميرند و هر ماده يا ملكه اي پايين مي رود و به تنهايي آغازگر يك گروه يا دسته جديد مي شود. او آشيانه اي حفر مي كند و تخم مي گذارد. پس از آنكه كرمهايي كه فاقد پا هستند از تخم بيرون آمدند، ملكه مادر به آنان كمك مي كند تا پيله اي به دور خود بتنند. هنگامي كه مورچه جوان به اندازه كافي رشد كرد، ملكه يك سر پيله را سوراخ مي كند و مورچه را از داخل محفظه خود خارج مي سازد. اين كارگران تازه نفس، تقريبا به فوريت زندگي پركار و فعال خود را آغاز مي كنند كه وقف ملكه و بقيه اعضاي گروه است
چرا حيوانات نمك دوست دارند ؟
ميل به خوردن نمك يكي از اسرار شگفت انگيز طبيعت است. چنين تمايلي ، هم در نهاد بشر وجود دارد و در نهاد ديگر حيوانات. اكنون هزاران سال است كه بشر پيوسته نمك را مصرف مي كند و برايش ارزش بسيار قائل است. واژه ( سلري ) كه در زبان انگليسي ، به معناي ( حقوق و دستمزد ) است ، از واژه اي لاتيني كرفته شده است كه معناي ( نمك )مي دهد. در مكزيك قديم ،نمك به قدري اهميت داشت كه همه ساله دختر زيبايي را قرباني خداي نمك مي كردند! وقتي كه يك زنداني دستش از غذا هاي نمكدار دور مي ماند ، پس از مدتي ديوانه وار هوس نمك مي كند .آيا هيچ مي دانيد كه بخش مايع بدن ما در واقع يك( محلول نمك ) است؟ بنابراين چون بدن از راه هاي گوناگون ، همچون تراويدن عرق ، به تدريج مايع درون خود را از دست مي دهد ، در نتيجه نياز شديدي به جبران نمك هاي از دست رفته پيدا مي كند. در اقيانوسها نمك به حد فراوان نهفته است؛ آنقدر فراوان كه مي تواند تمام سطح زمين را فرا بگيرد. اما در خشكي ،بر عكس ، نمك چنداني يافت نمي شود. گياهان نيز نمك قابل ملاحظه اي در بر ندارند. تازه بيشتر نمكهاي موجود در خشكي بر اثر ريزش باران ، شسته شده ، به درون رود ها و درياها سرازير مي گردد . مي گويند حيوانات خشكي از نسل موجوداتي هستند كه روزگاري در دريا مي زيستند ؛ لذا مايع بدنشان هنوز بخش مايع بدن حيوانات زميني چيزي از سنخ آب درياست ! از آنجا كه در خشكي و نه از طريق گياهان نمك مورد نياز حيوانات تامين نمي شود، در نهاد خود حيوانات ميل به خوردن نمك آفريده شده است تا خودشان در جست جوي نمك بر آيند . پس اين كاوش از آن روي است كه حيوان از طعم نمك لذت مي برد .گوشتخواران شيفته نمك نيستند ؛ چرا كه نمك مورد نياز خود را از مايع لاشه قرباني خود ،اما گياهخواران يا حيواناتي كه از مواد گياهي تغذيه ميكنند، نياز خود را به نمك كاملاً احساس مي كنند و به دنبالش ميگردند
زويا زاکاريان
دلم تنگه براي گريه کردن
کجاست؟ مادر! کجاست گهواره ي من؟
همون گهواره اي که خاطرم نيست همون امنيت حقيقي و راست
همون جايي که شاهزاده قصه هميشه دختر فقير و مي خواست
همون شهري که قد خود من بود
از اين دنيا / ولي خيلي بزرگتر نه ترس سايه بود نه وحشت باد
نه من گم مي شدم نه يه کبوتر
دلم تنگه براي گريه کردن
کجاست؟ مادر! کجاست گهواره ي من؟
نگو بزرگ شدم / نگو که تلخه / نگو گريه ديگه به من نمي ياد
بيا منو ببر نوازشم کن / دلم آغوش بي دغدغه ميخواد
تو اين بستر پاييزي مدفون که هر چي نفس سبزه بريده
نميدونه کسي چه سخت موندن مثل برگ روي شاخه ي تکيده
دلم تنگه براي گريه کردن
کجاست؟ مادر! کجاست گهواره ي من؟
ببين شکوفه ي دل بستگي هام چه قدر آسون تو ذهن باد ميميره
کجاست آن دست نوراني و معجز؟ بگو بياد و دستمو بگيره
کجاست مريم ناجي، مريم پاک؟
چرا به ياد اين شکسته تن نيست
تو رگبار هراس و بي پناهي / چرا دامن سبزش چتر من نيست
دلم تنگه براي گريه کردن
کجاست؟ مادر! کجاست گهواره ي من؟

يك شتر چه مدت مي تواند بدون آب زندگي كند؟
زماني، قبل از اختراع ماشين و هواپيما، تنها يك وسيله براي عبور از بيابانهاي آسيا و آفريقا وجود داشت، و آن وسيله هم شتر بود. به همين دليل، كشتي بيابان ناميده شده است. اگر چه وجود عوامل مختلفي در شتر باعث شده است كه اين حيوان براي زندگي و سفر در بيابانها مناسب باشد، ولي مهم ترين اين عامل كوهانهايي است كه بر پشت شتر وجد دارد. هنگامي كه كوهان خالي باشد، ظاهر استوار خود را از دست مي دهد وبه سستي به يك طرف خم مي شود. در كوهان شتر هيچ استخواني وجود ندارد واز جنس چربي و ماهيچه است. كوهان محلي است كه در آن غذا ذخيره و نگهداري مي شود. روزها قبل از آنكه شتر سفر را آغاز كند، صاحبش او را مجبور به خوردن غذا و نوشيدن آب مي كند. شتر آنقدر مي خورد توده چربي، شايد در حدود 5 كيلوگرم، بر پشت او به وجود مي آيد. شتر مي تواند مدتها از اين چربي تغذيه كند، البته اگر غذايي يافت نمي شود. شتر، همچنين قادر است آب مورد نيازش را هم با خود حمل كند. شتربان، شتر را مجبور مي كند كه در حدود پنچاه كيلو آب را بنوشد. شتربان اين عمل را بوسيله خوراندن نمك به شتر انجام مي دهد تا او را تشنه تر كند. شتر داراي سه معده است. او از اولين معده به منظور مكاني براي ذخيره غذا استاده مي كند كه بهدها به نشخوار آن غذاها مي پردازد؛ در دومين معده شيره هاي معدي وجود دارد، و در سومين معده غذاهاي نشخوار شده را هضم مي كند. در ديواره هاي دو معده اولي، كيسه هايي براي ذخيره آب وجود دارد. ماهيچه هايي سبب بسته شدن اين كيسه ها در هنگام پر بودن مي شوند. هر گاه شتر به آب احتياج داشته باشد، اين ماهيچه ها باز وبسته مي شوند ومقدار آب مورد نياز جانوار تامين مي گردد. يك شتر چه مدتي را مي تواند بدون آب سپري كند؟ همان طور كه مي بينيد، او واقعاً هم فاقد آب نيست. در واقع، افرادي كه در نتيجه تشنگي در شرف مرگ بوده اند، گاه براي به دست آوردن آب اقدام به كشتن شتر كرده اند. اگر شتر به آرامي سفر كند و باز هم خود نداشته باشد آب موجود در معده اش، تكافوي شش تا ده روز او را مي كند.
چرا گياهان ريشه دارند
يك گياه به دو دليل عمده ريشه است:به عنوان تكيه گاه و نگاهدارنده ،وبراي جذب نمك هاي معدني از خاك .ريشه بيشتر گياهان در خاك رشد مي كند. ريشه ها بدون دليل در خاك قرار نگرفته اند بلكه به گياه كمك مي كنند تابه رشد خود ادامه دهد. ريشه ها با امتداد دادن نوكشان هميشه با بخشهاي تازه خاك در تماس اند. هزاران زائده موئين ريشه از سطح ريشه جوان بيرون مي زنند ومواد را از خاك جذب مي كنند به همين دليل هنگامي كه يك ريشه جوان از خاك بيرون كشيده مي شودمواد خاك اغلب به زائده هاي موئين آن چسبيده اند بعضي از گياهان داراي ريشه هاي اصلي هستند. ريشه اصلي ريشه اي بزرگ و منفرد است ،يعني بسيار بزگ تر از انشعابات فرعي است گياهان ديگر چنين ريشه بزرگي ندارند بلكه داراي چندين ريشه تقريباً يكسان هستند. اينها، به اصطلاح، تشكيل يك دستگاه ريشه اليافي را مي دهند. علفها داراي ريشه اليافي هستند. خاكي كه از ابژين نوع ريشه ها زياد داشته باشد دچار فريايش نمي شود. در بسياري از گياهان ديگر، بيشتر ريشه ها از ساقه ها رشد مي كنند. براي مثال شمداني معمولي و عطري را مي توان نام برد. هنگاممي كه ريشه ها پير تر مي شوند، بعضي از آنها مقدار بسيار زيادي قند و نشاسته در خود ذخيره مي كنند. چغندر و سيب زميني مثالهاي خوبي از اين نمونه هستند. سيب زميني يك ريشه است، اما سيب زميني ترشي، با چشمهايش، يك ساقه است. تمام گياهان ريشه دار در خاك رشد نمي كنند. بعضي از گياهان ثعلب گرمسيري كه بر روي درختان به رشد خود ادامه مي دهند، ريشه هاي اسفنجي دارند كه در هوا رشد كرده، رطوبت را جذب مي كنند. پيچك انگليسي و پيچك سمي به وسيله ريشه هاي ريز هوايي به ديوارها يا درختها مي چسبند. بعضي از گياهان داراي ريشه هاي مخصوصي هستند. اين ريشه ها از ساقه هاي كه بيرون از زمين قرار دارند منشعب مي شوند وسپس رشد مي كنند و به داخل خاك فرو مي روند و به اين ترتيب تكيه گاه مناسبي براي گياه به وجود مي آورند. معدودي از ريشه ها، ماننده سيب زميني شيرين،تشكيل غنچه هايي را مي دهند كه به تدريج تبديل به شاخه هاي پر برگي مي شوند كه براي قلمه زدن مناسب اند.